تبليغاتX
دوران دانشجویی

خسته ام شد

از چي؟

اينترنت

حالا حالا هااااااا نميام

خدافظ

دوستاي واقعن دوست داشتني

تا كي ؟

معلوم نيست....

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 21:59 توسط دانشجوی بیکار |


یه مطلبی خوندم

خیلی حالم گرفت

در مورد

دفاتری که منشی می خواستن

اون دخترا خاطراتشون رو تعریف

می کردن

خیلی بد بود

خیلی

نمی دونم چی بگم

حالم گرفته است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:41 توسط دانشجوی بیکار |


آخیش راحت شدم هااااااااااااااااا

اینم میشم۲۰

دیگه!!!!!!!

بچه درسخون گفتن بابا

خب

تا ۲۲ تیر که انتخاب واحده

ولی نه

پروژه راه دارم

اینم شد قوزه بالا قوز

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 1:6 توسط دانشجوی بیکار |


بابا ولله مهندسی گفتن

امتحانات همه کتاب باز و جزوه باز

بعععععععععد

بهداشت و تنظیم خانواده!!!!!!!!

ولم کن بابا

هیچی تو کله م نمیره

ای خدا چککککار کنم؟

یکی نیست به دادمون برسه!!

دعا کنید

امتحان آخرم هاااااااا

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 18:48 توسط دانشجوی بیکار |


من امروز یکی بهم گفت مسافر

نشستم فک کردم

دیدم چه حرفه قشنگی زده

مسافر

خیلی باحال بود

بعد فهمیدم زندگی مثله یه مترو می مونه

که یه زنی اون بالا هی میگه

ایستگاه بعد:نوجوانی

ایستگاه بعد:جوانی

ایستگاه بعد:میانسالی

ایستگاه بعد:پیری

ایستگاه آخر:مرگ

مسافرانه محترم جهت پیاده شدن از

صحنه ی روزگار افقی شن

تا بتونیم با خاک یکسانش کنیم

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:38 توسط دانشجوی بیکار |


ای داد و بیداد

شد من یه بار بیام اینجا

گله نکنم؟

خب تقصیر من نیست

دو روز اومدیم

ولایت بهمون خوش بگذره..

از دره خونه نمی تونم بیام بیرون.

چرا؟

به!!!!!!!!!

خبر نداری!!!!

اینجا یه گرد و خاکی اومده خفن!

ببخشید منظورم

وحشتناکه

خلاصه اینجا داره کوفتم میشه

ببخشید

یعنی بهم حال نمیده...

من نمی دونم چرا اینهمه اینجوری

حرف می زنم؟

جو گرفتتم یعنی تو میگی؟

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:13 توسط دانشجوی بیکار |


آخیش!!!!!

اینم از امتحانات

البت یکی دیگه مونده

ولی راحته

پدرم در اومده بودااااااااااااااااااااا

راستی من اومدم خونه

مامانم سلام می رسونه

چککار کنم

دوباره ترم تابستون و

هزارو یک

دنگ و فنگه دیگه

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم

یه سال دیگه مونه تا من

مهندس شم

مهندس عمران جناب آقای دوران دانشجویی

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:50 توسط دانشجوی بیکار |


ای داد و بیداد

یه امروز هم که کلاس نداشتم

کشوندنم دانشگاه!

مگه من چککککککککار کرده بودم؟

ولی خوب شد.

تونستم یه سری بزنیم

به این بلاگ

بدبخت.

کلاس هامون دیگه داره تموم میشه

پیر شدیم بابا

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:17 توسط دانشجوی بیکار |


امتحانام همش تموم شد

رفتیم که بریم

واسه فاینال؟؟؟؟؟؟!!!

یه برنا مه ریزی کنیم بشینیم

درسامون رو بخونیم

یعنی این کارو کردما

ولی امشب مهمون دارم

ای داد و بیدادددددددددددددددد

ای حمید رضا داد

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 13:38 توسط دانشجوی بیکار |


چه عجب ما تونستیم

بیایم یه آپ

کنیم.

درگیره خرید یه لپ تاپ بودم.

حالا شدم دانشجوی بیکاره لپ تاپ بدست

آها

خودم می دونم

شیرینی حسابی افتادم

حالا کی شیرینی می خوااااااااااااااااااااااد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:50 توسط دانشجوی بیکار |